شماره های پیشین

وقتی همه شانه بالا می‌اندازند

تاریخ درج : شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵
شماره روزنامه: 
آیا واقعا مشكلات اهالی قائمیه لاینحل است؟

سعیده زادهوش

دیدگاه‌های اهالی درباره «مشکلات قائمیه» مساله‌ای است که با عبور از معابر محله درباره آن ‌پرس‌وجو می‌کنم. مرد رهگذری می‌گوید: جایی برای بازی بچه‌ها نیست. فضای سبز نداریم. بخش‌هایی از کوچه 91 و 93 همچنان خاکی مانده است. جوان تراشکاری توضیح می‌دهد: چون کوچه‌ها به صحراها منتهی می‌شود، گرد و غبار زیاد است. خیابان قائمیه سرعت‌گیر ندارد، و همین باعث تصادف می‌شود. روکش دوم آسفالتش انجام نشده است. زرکش می‌گوید: پیاده‌روها حداقل دو سال است به حال خود رها شده و شمشادها و باغچه‌ها آبیاری نمی‌شود. غفاریان (قفل‌ساز)، وقتی از موضوع بحث آگاه می‌شود به جمع مصاحبه‌شوندگان می‌پیوندد و می‌گوید: گشت نداریم. روز اربعین مغازه‌ام را خالی کردند. فرد دیگری می‌گوید، جرات نداریم یک لامپ جلوی مغازه نصب کنیم. از پله‌های داروخانه بالا می‌روم. داروفروش که جوان خوش‌هیکلی است می‌گوید: روشنایی معابر کم است، به خاطر همین شاهد تصادفات زیادی هستیم. معتادها از صبح تا شب در داروخانه ما را بیچاره می‌کنند. کاش طرحی برای جمع‌آوری‌شان پیاده می‌شد. کمبود فرهنگسرا داریم. به‌طور‌کلی، راهی برای بالا بردن فرهنگ عمومی ایجاد شود.همکار پیرش می‌گوید: کمبود امداد‌رسانی به خصوص در بخش تزریقات داریم. به اتفاق همکارم وارد مغازه معاملات املاک می‌شوم. روح‌الله جعفری ضمن تکرار گفته‌های پرسش‌شوندگان قبلی، روی دو مساله تاکید می‌کند: بیکاری جوان‌ها و رعایت نکردن زمان دفع زباله از سوی اهالی؛ البته مشکل دوم را به گردن جای خالی اعلان‌های روز و ساعت گذاشتن آشغال و نبود فرهنگ‌سازی مناسب می اندازد.از محله قائمیه راهی دنبه می شویم. کنار مسجد حجت، کوچه حسینیه. زن‌ها دسته‌جمعی از مراسم ختمی که در حسینیه برپاست، خارج می‌شوند. اولین زن می‌گوید: باید معتادها را جمع‌آوری و یک تنبیه حسابی بکنند. نه اینکه چند روز دیگر آزاد شوند و برگردند به اجتماع.خانم لطفی می‌گوید: بچه‌ها فضای بازی ندارند. مزاحم خواب و استراحت مردم می‌شوند. غالبا خجالت می‌کشم ازشان بخواهم سر‌و صدا نکنند، چون می‌دانم مشکل از کجاست. بعد به حالت استفهامی شدیدی می‌پرسد: چرا مسوولان خودشان سر نمی‌زنند تا بدانند مشکلات ما چیست و واقعا آنها را رفع کنند؟ زن دیگری می‌گوید: راه‌آب کوچه شهید کاظم‌زاده را درست نکرده‌اند. سازمان آب و فاضلاب و شهرداری هر کدام مسوولیتش را به هم وامی‌گذارند. از سربالایی کوچه که به کوه منتهی می‌شود، بالا می‌رویم. داخل محوطه محصوری دو پرچم رنگ‌ و‌ رو ‌رفته ایران پیداست. زن جوانی می‌گوید: اینجا قبرستان است. اهالی می‌خواستند مرده‌شور‌خانه بسازند که مانع شدند، ولی مشکل پابرجاست؛ چون همچنان غیرقانونی مرده‌ها تغسیل و خاک سپاری می‌شوند. موقع سوار شدن مرتضی حسین‌پور که قبلا حاضر به صحبت نشد، راهم را سد می‌کند و علاوه بر تکرار گفته‌های سایرین می‌گوید: خیابان قائمیه عرضش کم است و بلوارش عریض. کاش یک نفر از مسوولان سوار بر خودرو می‌آمد تا متوجه شود هر اتوبوسی که می‌آید، ماشین‌ها چه مدت پشت سرش معطل می‌شوند.او هم از نحوه رسیدگی به درخت‌ها و گیاهان شاکی است و می‌گوید: غالبا خودش باغچه‌ها را آبیاری می‌کند. یک تیتر هم برایم انتخاب کرده: «بن‌بست مشکلات»، چون معتقد است مشکلات قائمیه حل‌شدنی نیست. مقصد بعدی‌مان دستگرد است. وارد ورزشگاه شهید‌ رجایی می‌شوم. زن جوانی که از خوانندگان اصفهان‌زیباست، عنوان می‌کند که اولین مشکل اهالی نبود فاضلاب است. از سر فضیلت به سمت دنبه به شدت بافت فرسوده است و در چنین حالتی اهالی قاعدتا نظافت و فرهنگ شهروندی را رعایت نمی‌کنند. من آموزگار هستم. متاسفانه فرهنگ مردم به شدت پایین است. خانواده‌ها مشکلات عمده‌ای دارند. بچه‌ها درگیر مشکلاتی هستند که با سن و سال‌شان تناسبی ندارد. نیاز مبرم به حضور و مراجعه خانه به خانه مددکاران اجتماعی داریم. در سوپر کنار ورزشگاه جماعتی از زن‌ها مشغول خرید هستند. از بین مشتری‌ها یک زن جوان و فروشنده هر‌دو دیوار درخت درهم‌تنیده بلوار را که در اثر هرس نکردن و رشد بیش از حد گیاهان ایجاد شده، نشانم می‌دهند و می گویند، آمدن به این سمت بزرگراه بسیار مشکل است و مانع دید و بروز تصادف می‌شود.
پیرزنی هم می‌گوید، فضای سبز نداریم. مسجد در این حوالی نیست. حوصله‌ام سر می‌رود و جایی برای تغییر روحیه نیست.

url : http://hammahale.com/node/16010

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.